دیوارخاطرات تهوع آور

همیشه باید میخی روی دیوار باشد؛ حتی شده یکی. که هر از گاهی یکی از خاطره هایت را آویزانش کنی و خودت آویزان ِ خاطره ات شوی. که یا هی ببینی اش و دردت بگیرد یا هی ببینی اش و لذت ببری. که همین حس هاست که زنده نگه ات می دارد. که خاطره هایت را که هی آویزان کنی و زندگی کنی، یعنی زنده ای هنوز. می توانی و حتی گاهی می خواهی که اصلن دردش را هم بکشی، بس که خوب است بدانی هنوز زنده ای. اگر هم که لذت ات بدهد، چه چیزی بهتر از این می تواند باشد.

همیشه باید میخی به دیوارت داشته باشی. که اگر نداشته باشی، خالی می مانی. که خالی ماندن یعنی به درد خو کرده باشی و دیگر درد را نفهمی هیچ. که خالی ماندن یعنی که دلت دیگر قنج نرود، دیگر به خنده نیفتی، حتی بی هوا نترسی. که خالی ماندن یعنی دلی برای تنگ شدن نداشته باشی، که حرف نداشته باشی بزنی، که هوس نکنی بوسه ای، بغلی.

همیشه باید میخی برای دیوارت داشته باشی. که اگر نداشته باشی خانم …جان…ای وای. ✅روزنوشت های کاشف روزنوشت های کاشف
/ 0 نظر / 42 بازدید