حسادت

شیدای عاشق شده شیدای حسود؟آهسته تر پیش برو. همقدم روزهایت که کش می آیند، مثل سایهء کسی که می رود خورشید را از فرو رفتن در انتهای زمین نجات دهد. آهسته تر. و در این راه ِ بس طولانی شده، در این ساعت هایی که دست به هم نمی دهند و دوری می کنند از هم، می چسبی به تنت. جوری که تنهایی را فریب دهی. دست هایت را هی دور تنت می پیچی، در هم گره می کنی، بازوهایت را محکم می گیری. لبخندت را بر می داری از آن کنج خاک گرفته، می نشانی روی لبت. نکند کسی ببیند تاریکی را. نکند کسی بشنود پریشانی و حسادت را. نکند کسی بفهمد خستگی را. میان ِ راه ماندن و گم شدن را. نم نم که بگذرد، خودت هم باورت می شود تنها نیستی و لبخند می زنی میدونی شیدا تو در بیرون خودت هستی مثل یاد که بیرون پنجره هست یا آب که داخل دریاست همه جا هستی ولی بیرون شیدای عاشق و من، فقط نگاه کردم شیداییت را.


/ 0 نظر / 11 بازدید